مير تقي الدين كاشاني

334

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

وظيفه از موقوفات مدارس ، اوقات مىگذراند . و ايضا جناب مولوى گاهى در سلك طلبهء علم منخرط گشته به تكميل علوم ظاهرى قيام مىنمايد و به تصحيح عقايد دينيّه و تنقيح مسايل تعيّنيه اشتغال مىفرمايد ، و با وجود كمال در وادى شاعرى و كبر سنّ از تلمّذ و استفاده عار و استنكاف ندارد و به صفت كسر نفس و عدم شأن و بىتكلّف زيستن در ميان اقران و اماثل اتّصاف دارد ، و در مكارم اخلاق و ظرافت مجالس و استقامت مزاج و روش اهل فقر و لزوم قناعت در تحرير و تقرير نمىآيد . و در وادى تجرّد از رسوم و عادات و تفرّد از علايق و تقيّدات و خوش گذرانيدن بىاسباب صورى و مقيّد نبودن به مستلذّات دنيوى همچو اويى در ميان شاعران كم پيدا مىشود . مجملا فضيلت او همين بس است كه در سواد اعظمى مثل كاشان ساكن شده و دامن عرض خود را به اغراض دنيويّه نيالوده و آنچه بر اين كمينه ظاهر شده الحال مدّت بيست سال است كه او را در ميان شعرا و مستعدان مىبينم ، هرگز نوعى نكرد كه كسى از او رنجشى پيدا كند و گله‌مند گردد . زهى ستوده خصالى كه در صفات حميده و سيرت گزيده مبالغه نمايد و به حسب وسع و امكان ، از شيم نامرضيهء عجب و انانيّت احتراز و اجتناب فرمايد ، و تواضع و ادب ، دأب ذات شريف سازد و تلطّف و رفق ، رسم مزاج لطيف گرداند تا به واسطهء اين صفات كمال و به سبب اين نعوت جمال ، مقبول خاص و عام شود ، بلكه مقبول درگاه كريم جميل و مشمول عنايت رحيم جليل گردد ، زنهار اى عزيز در طور مخالطت و مصاحبت منش و روش اين مقدّم و رئيس موزونان را طريق و مسلك خود ساز و چون ديگران حصول مرتبهء شاعرى و ديگر كمالات را موجب عجب و تكبّر مساز ، و خود را خاك راه دانسته مهما امكن به كسر نفس و فناى هستى خود بپرداز تا آنكه هم در اين منزل فانى و هم در آن سراى جاودانى خوشحال و رستگار باشى چنانچه خود گفته . رباعيّه آنم كه چو همراه شوم با يارى * بر خاطرش از من ننشيند بارى چون سايه چنان روم كه مورى هرگز * از رهگذر من نكشد آزارى امّا مولانا را در نظم اشعار قوت و قدرت بسيار است و اشعار وى از قصيده و غزل و رباعى و مثنوى بىشمار ، چنانچه اليوم ابيات غزلياتش بغايت مشهور است و بر السنه و افواه